در سال يازدهم هجرت رسول اكرم(ص)در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، درمدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبرداد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا(ص)را آگاه ساخته بود كهپيامبرهم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى وپيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبراكرم(ص)يك ماه قبل از رحلت فرمود:
" فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق رااجابت
نمايم و من دو چيزگران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به
من خبرداد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب
بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."
در حجه الوداع در هنگام رمىجمرات فرمود: " مناسك خود را از منفراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگردر اين جايگاه نخواهيد ديد. "
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگينو نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بنابىطالب(ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر دادهاند شما از مرگ پيامبر خود درهراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كهجاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهمپيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود : " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام . "
در روز دوشنبه آخرين روز از زندگى رسول اكرم(ص)آن بزرگوار درمسجد پس از انجام نماز صبح
فرمود:
" اى مردم! آتش فتنهها شعلهورگرديده و فتنهها همچون پارههاى امواج تاريك شب روى آورده است. من
در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم ، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد ، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند . آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ) . بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد ."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد . مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند .در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که پيامبر را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد . علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود ، پاسخ داد : " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم . "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند . سپس شمشير ، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد .
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق
مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود : " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا
بيايد." ام سلمه ، همسر پيامبر گفت : " علي را بگوييد بيايد " زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري
نيست . هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد . با مشاهده اين وضع ، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند . پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود :
" علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند ، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم ."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود ، جان به جان آفرين تسليم کرد .
* صلوات*
«السّلامعليکيارسولالله(ص)»
** رحـلـت خـتـم رســل، خسـرو بـطـحـا آمـد **
** خــاک مــاتــم بـه ســر مــردم دنــيـا آمـد **
** پدر فاطمه(س) زين دار جهان رخت ببست **
** مـوسم گـريه و بي تابي زهــراء(س) آمـد **
** آسمان چادر نيلي به سر فـاطـمه(س) کرد **
** ز غــم فـاطــمـه(س) خـرّم دل اعــداء آمـد **
** حـيف از آن پـيکر لاهوتي سلطان رسـل **
** کـه به خـاک لـحـدش مـنزل و مـأوا آمـد **
** بـهـتـرين خـلق خـدا رفت از اين دار فـنا **
** روز امـت ز غـمـش چـون شب يلدا آمـد **
** فاطمه(س) گشته يتيم و شده اسلام غريب **
** علي(ع) از ظلم خسان بي کس و تنها آمد **
** ديده بـوذر و سلمان ز عزا خـونين است **
** کـه چه آخـر بـه ســر ســيـّد بـطـحـا آمـد **
** ناله در عـرش کـند يکسره جـبريل اميـن **
** جانـب خاک ز غـم بـي سـر و بي پـا آمـد **

شهادت جانگداز پايه گذارتوحيد، برترين خلق رب
العالمين، پيامبر رحمة للعالمين، خاتم النبيين،
حبيب خدا، حضرت محمد مصطفي(صلي الله
عليه وآله وسلم) را به پيشگاه مقدس و
منور قطب عالم امکان، حضرت
مهدي صاحب الزمان(عجل الله
تعالي فرجه الشريف) و تمامي
شـيعـيان و محبان آن
حضرت،تسليت و
تعزيت عرض
مينمائيم.

http://omideentezar.blogfa.com/
این وبلاگ هم خیلی قشنگه و پر محتواتره
برین ازش استفاده کنین عزیزانم
ایام سوگواری
آقا اباعبدالله الحسین (ع)
و یاران وفادارش را
به تمامی دوست دارانش
عرض تسلیت میگویم ...



1- فضيلت دانش طلبى
« مَنْ سَلَكَ طَريقًا يَطْلُبُ فيهِ عِلْمًا سَلَكَ اللّهُ بِهِ طَريقًا إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَيْلَةَالْبَدْرِ.»:
هر كه راهى رود كه در آن دانشى جويد، خداوند او را به راهى كه به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر ديگر ستارگان است.
2- دين يابى ايرانيان
« لَوْ كانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى يَتَناوَلَهُ.»:
اگر دين به ستاره ثريّا رسد، هر آينه مردى از سرزمين پارس ـ يا اين كه فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند يازيد.
3- ايمان خواهى ايرانيان
« إِذا نَزَلَتْ عَلَيْهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) سُورَةُ الْجُمُعَةِ، فَلَمّا قَرَأَ: وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ يا رَسُولَ اللّهِ؟ فَلَمْ يُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفينا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ يَدَهُ عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ كَانَ الاِْيمانُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ.»:
وقتى كه سوره جمعه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل گرديد و آن حضرت آيه وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ را خواند.
مردى گفت:اى پيامبر خدا! مراد اين آيه چه كسانى است؟ رسول خدا به او چيزى نگفت تا اين كه آن شخص يك بار، دوبار، يا سه بار سؤال كرد.
راوى مىگويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر ايمان به ستاره ثريّا برسد، هر آينه مردانى از سرزمين اين مرد به آن دست خواهند يافت.
4- مشمولان شفاعت
« أَرْبَعَةٌ أَنَا الشَّفيعُ لَهُمْ يَوْمَ القِيمَةِ:1ـ مُعينُ أَهْلِ بَيْتى.
2ـ وَ الْقاضى لَهُمْ حَوائِجَهُمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ.
3ـ وَ الُْمحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ.
4ـ وَ الدّافِعُ عَنْهُمْ بِيَدِهِ.»:
چهار دسته اند كه من، روز قيامت، شفيع آنها هستم:1ـ يارى دهنده اهل بيتم،2ـ برآورنده حاجات اهل بيتم به هنگام اضطرار و ناچارى،3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب و زبان،4ـ و دفاع كننده از اهل بيتم با دست و عمل.
5- ملاك پذيرش اعمال
« لا يُقْبَلُ قَوْلٌ إِلاّ بِعَمَل وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ إِلاّ بِنِيَّة وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ وَ لا نِيَّةٌ إِلاّ بِإِصابَةِ السُّنَّةِ.»:
نزد خداوند سخنى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه همراه با عمل باشد، و سخن و عملى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه همراه با نيّت خالص باشد، و سخن و عمل و نيّتى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه مطابق سنّت باشد.
6- صفات بهشتى
« أَلا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غَدًا؟ قيلَ بَلى يا رَسُولَ اللّهِ.
فَقالَ: أَلْهَيِّنُ الْقَريبُ اللَّيِّنُ السَّهْلُ.»:
آيا كسى را كه فرداى قيامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نكنم؟ گفتند: آرى، اى پيامبر خدا.
فرمود: كسى كه متين، خونگرم، نرمخو و آسانگير باشد.
7- نشانه هاى ستمكار
« عَلامَةُ الظّالِم أَرْبَعَةٌ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَ يَمْلِكُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَ يُبْغِضُ الْحَقَّ وَ يُظْهِرُ الظُّلْمَ.»:
نشانه ظالم چهار چيز است :1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم مىكند،2ـ به زيردستش با غلبه فرمانروايى مىكند،3ـ حقّ را دشمن مىدارد،4ـ و ستم را آشكار مىكند.
8- شعبه هاى علوم دين
« إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَريضَةٌ عادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ وَ ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.»:
همانا علم دين سه چيز است، و غير از اينها فضل است:1ـ آيه محكمه (كه منظور از آن علم اصول عقائد است)،2ـ فريضه عادله (كه منظور از آن علم اخلاق است)،3ـ و سنّت قائمه (كه منظور از آن علم احكام شريعت است).
9- فتواى نااهل
« مَنْ أَفْتى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْم... فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ.»:
كسى كه بدون صلاحيّت علمى براى مردم فتوا دهد، خود را هلاك ساخته و ديگران را نيز به هلاكت انداخته است.
10- روزه واقعى
« أَلصّائِمُ فى عِبادَة وَ إِنْ كانَ فى فِراشِهِ ما لَمْ يَغْتَبْ مُسْلِمًا.»:
روزه دار ـ مادامى كه غيبت مسلمانى را نكرده باشد ـ همواره در عبادت است، اگر چه در رختخواب خود باشد.
11- فضيلت رمضان
« شَهْرُ رَمضانَ شَهْرُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ يُضاعَفُ فيهِ الْحَسَناتُ وَ يَمْحُو فيهِ السَّيِّئاتُ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَكَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الاِْنابَةِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوبَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ.
أَلا فَاجْتَنِبُوا فيهِ كُلَّ حَرام وَ أَكْثِرُوا فيهِ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ....»:
ماه رمضان، ماه خداوند عزيز و جليل است، و آن ماهى است كه در آن نيكيها دوچندان و بديها محو مىشود، ماه بركت و ماه بازگشت به خدا و توبه از گناه و ماه آمرزش و ماه آزادى از آتش دوزخ و كاميابى به بهشت است. آگاه باشيد! در آن ماه از هر حرامى بپرهيزيد و قرآن را زياد بخوانيد.
12- نشانه هاى شكيبا
« عَلامَةُ الصّابِرِ فى ثَلاث:أَوَّلُها أَنْ لا يَكْسَلَ،و الثّانِيَةُ أَنْ لا يَضْجَرَ،وَ الثّالِثَةُ أَنْ لا يَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ. لاَِنـَّهُ إِذا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ،وَ إِذا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ،وَ إِذا شَكى مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ.»:
علامت صابر در سه چيز است:اوّل: آن كه كسل نشود،دوّم: آن كه آزرده خاطر نگردد،سوّم: آن كه از خداوند عزّوجلّ شكوه نكند،زيرا وقتى كه كسل شود، حقّ را ضايع مىكند،و چون آزرده خاطر گردد شكر را به جا نمىآورد،و چون از پروردگارش شكايت كند در واقع او را نافرمانى نموده است.
13- بدترين جهنّمى
« إِنَّ أَهْلَ النّارِ لَيَتَأَذُّونَ مِنْ ريحِ الْعالِمِ التّارِكِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النّارِ نِدامَةً وَ حَسْرَةً رَجُلٌ دَعا عَبْدًا إِلَى اللّهِ فَاسْتَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطاعَ اللّهَ فَأَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ وَ أَدْخَلَ الدّاعِىَ النّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ.»:
همانا اهل جهنّم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج مىبرند، و از اهل دوزخ پشيمانى و حسرت آن كس سختتر است كه در دنيا بنده اى را به سوى خدا خوانده و او پذيرفته و خدا را اطاعت كرده و خداوند او را به بهشت درآورده، ولى خودِ دعوت كننده را به سبب عمل نكردن به علمش به دوزخ انداخته است.
14- عالمان دنيا طلب
« أَوْحَى اللّهُ إِلى داوُدَ(عليه السلام) لا تَجْعَلْ بَيْنى وَ بَيْنَكَ عالِمًا مَفْتُونًا بِالدُّنْيا فَيَصُدَّكَ عَنْ طَريقِ مَحَبَّتى فَإِنَّ أُولئِكَ قُطّاعُ طَريقِ عِبادِى الْمُريدينَ، إِنَّ أَدْنى ما أَنـَا صانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنـْزَعَ حَلاوَةَ مُناجاتى عَنْ قُلوبِهِمْ.»:
خداوند به داود(عليه السلام) وحى فرمود كه: ميان من و خودت، عالِم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستىام بگرداند، زيرا كه آنان، راهزنانِ بندگانِ جوياى مناند، همانا كمتر كارى كه با ايشان كنم اين است كه شيرينى مناجاتم را از دلشان بركنم.
15- نتيجه يقين
« لَوْ كُنْتُم تُوقِنُونَ بِخَيْرِ الاْخِرَةِ وَ شَرِّها كَما تُوقِنُونَ بِالدُّنيا لاَثَرْتُمْ طَلَبَ الآخِرَةِ.»:
اگر شما مردم يقين به خير و شرّ آخرت مىداشتيد، همان طور كه يقين به دنيا داريد، البته در آن صورت، آخرت را انتخاب مىكرديد.
16- نخستين پرسش هاى قيامت
« لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ يَوْمَ القِيمَةِ حَتّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَع: عَنْ عُمْرِهِ فيما أَفـْناهُ، وَ عَنْ شَبابِهِ فيما أَبـْلاهُ، وَ عَنْ عِلْمِهِ كَيْفَ عَمِلَ بِهِ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَيـْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فيما أَنـْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أَهـْلَ الْبَيْتِ.»:
هيچ بنده اى در روز قيامت قدم از قدم برنمىدارد، تا از اين چهار چيز از او پرسيده شود:1ـ از عمرش كه در چه راهى آن را فانى نموده،2ـ و از جوانىاش كه در چه كارى فرسوده اش ساخته،3ـ و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى صرف نموده،4ـ و از دوستىِ ما اهل بيت.
17- محكم كارى
« وَ لكِنَّ اللّهَ يُحِبُّ عَبْدًا إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحـْكَمَهُ.»:
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) وقتى كه با دقّت قبر سعد بن معاذ را پوشاند فرمود: مىدانم كه قبر سرانجام فرو مىريزد و نظم آن بهم مىخورد، ولى خداوند بندهاى را دوست مىدارد كه چون به كارى پردازد، آن را محكم و استوار انجام دهد.
18- مرگ، بيدارى بزرگ
« أَلنّاسُ نِيامٌ إِذا ماتُوا انْتَبَهُوا.»:
مردم در خواباند وقتى كه بميرند، بيدار مىشوند.
19- ثواب اعمال كارساز
« سَبْعَةُ أَسـْباب يُكْسَبُ لِلْعَبْدِ ثَوابُها بَعْدَ وَفاتِهِ:رَجُلٌ غَرَسَ نَخْـلاً أَوْ حَـفَـرَ بِئْـرًا أَوْ أَجْرى نَهْـرًاأَوْ بَنـى مَسْجِـدًا أَوْ كَتَبَ مُصْحَفًا أَوْ وَرَّثَ عِلْمًاأَوْ خَلَّفَ وَلَـدًا صالِحـًا يَسْتَغْفِرُ لَـهُ بَعْـدَ وَفاتِـهِ.»:
هفت چيز است كه اگر كسى يكى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگش پاداش آن هفت چيز به او مىرسد:1ـ كسى كه نخلى را نشانده باشد (درخت مثمرى را غرس كرده باشد)،2ـ يا چاهى را كنده باشد،3ـ يا نهرى را جارى ساخته باشد،4ـ يا مسجدى را بنا نموده باشد،5ـ يا قرآنى را نوشته باشد،6ـ يا علمى را از خود برجاى نهاده باشد،7ـ يا فرزند صالحى را باقى گذاشته باشد كه براى او استغفار نمايد.
20- سعادتمندان
« طُوبى لِمَنْ مَنَعَهُ عَيـْبـُهُ عَنْ عُيـُوبِ الْمُـؤْمِنينَ مِنْ إِخْوانِهِ طُوبى لِمَنْ أَنـْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَذَلَ الفَضْلَ وَ أَمْسَكَ قَولَهُ عَنِ الفُضُولِ وَ قَبيحِ الْفِعْلِ.»:
خوشا به حال كسى كه عيبش او را از عيوب برادران مؤمنش باز دارد، خوشا به حال كسى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج را ببخشد و از سخنانِ زائد و زشت خوددارى ورزد.

وظایف مسلمانان در برابر پيامبر (ص)


پيامبر اكرم(ص) در كلام امام صادق(ع)
در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبتشدهباشد.
خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست (1) و بدونهيچ تغييرى تا قيامتباقى استبا زيباترين عبارات و كاملترينبيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالىترين صفات ستوده است.
خداوند متعال مىفرمايد: «انك لعلى خلق عظيم»; (2) اى پيامبر!
تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.
نيز مىفرمايد: «محمد رسولالله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرتمحمد(ص) سخن گفتهاند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيتبىنظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزههاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيتحضرتمحمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.
تولد نور
امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمانها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...». (5)
ثقهالاسلام كلينى(ره) مىنويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادتحضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مىبينى آنچه را منمىبينم؟
ديگرى گفت: چه مىبينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و بهآنها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مىخواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:
از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود (6)
نامهاى پيامبر
كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مىگويد: امام صادق(ع) از منپرسيد: در قرآن چند نام از نامهاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نامهاى پيامبر اكرم در قرآنآمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسولو ذكر.
سپس آن حضرت براى هر اسمى آيهاى تلاوت فرمود. نيز فرمود:
«ذكر» يكى از نامهاى محمد(ص) است و ما (اهلبيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مىخواهى از ما سؤال كن.
كلبى مىگويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع» به خدا سوگند! تمامقرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)
برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمردهاند. (8)
عظمت نام محمد(ص)
جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونهاى بود كه هر گاهنام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مىآمد، عظمت و كمال رسولخدا(ص) چنان در وى تاثير مىگذاشت، كه رنگ چهرهاش گاهى سبز وگاهى زرد مىشد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مىنمود. (9)
امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مىفرمود: جانمبه فدايش. اباهارون مىگويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفيابشدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديدهام.
عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخابكردهاى؟ گفتم: او را محمد ناميدهام.
امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورتمباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونههاى مباركش بهزمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمينخانهاى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آنخانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

پيامبر(ص) در كلام امام سجاد(ع)
و همچنان وى را سپاس گذاريم كه با بعثت بنده پرهيزگار و گرامى خود محمد(ص) بر ما منت گذاشت و دنياى تاريك ما را در فروغ اين چراغ آسمانى روشن فرمود.
امت هاى گذشته از اين شرف كه بر امت ما كرامت شده, محروم بودند.
نور محمد(ص) در آسمان ها عطيه اى بود كه طى روزها و روزگارها ذخيره مانده بود تا سرانجام در آخرالزمان به امت مرحومه ارزانى شود و روشنايى خاموشى ناپذيرش بر دل و جان ما بتابد.
قدرت الهى هرگزشكست نمى خورد و به بنياد ارادت و مشيت عليايش هرگز خلل نمى رسد.
اراده كرده بود كه آخرالزمان را از بركت وجود محمد(ص) شاداب و آباد بدارد و قدرت لايزالش اين بركت را از صبح ازل به خاطر ما نگاه داشت تا آن روز كه لواى نبوت به دست گرفت و در وحشتكده ى مظالم و معاصى و كفر و شرك, صلاى توحيد در داد.
و بدين ترتيب او را خاتم انبيا قرار داد و ما را نيز به نام خاتم امت ها ياد فرمود.
ما را به نام خاتم امم ياد فرمود و بر اقوام و ملل گذشته, سيادت و برترى بخشيد.
ما رادر برابر لجاج و انكار گمراهان گواه گرفت و به شمار اندك ما بر گروه هاى انبوهى كه در اعصار و قرون مى زيستند, افزونى داد.
به روان پاك محمد(ص) درود باد كه وحى تو را با امانت و صميميت به بندگان تو رسانيد و به شايستگى از ميان بندگان تو مبعوث شد و جناب اقدس تو بر قامت وى خلعت نبوت پوشانيد.
محمد(ص) امام رحمت و واسطه ى فيض و پيشواى خيرات و اصلاحات و كليد بركت و نعمت بود.
محمد(ص) دين مقدس تو را در زمين آن چنان كه سزاوار بود با علو و عظمت جلوه گر ساخت.
آن چنان كه جان عزيز خود را به رضاى تو در راه جهاد مقدس خويش بر كف گذاشت; تن نازنين خود را نيز به خاطر تو در طوفان حوادث به مشقت ها و رنج ها تسليم فرمود.
پيشانى بندگى در پيشگاه عظمت تو بر خاك نهاد و دست التجا و تضرع به درگاه تو برافراشت. دودمان خويش را براى اعتلا و عظمت كلمه توحيد به قربانگاه گسيل كرد و بر خويشاوندان خود كه هم چنان به مكابره و عناد ادامه مى دادند و از انحراف به استقامت نمى گراييدند, حمله برد و رشته ى رحامت را با دم شمشير ببريد. بيگانگان مومن و صالح را به خويشتن نزديك ساخت و خويشان ملحد و منافق را به جرم الحاد و نفاق, بيگانه شمرد و از جوار خويش طردشان كرد.
محمد(ص) در راه رضاى تو, سياه را بر سفيد و درويش را بر توانگر و بيگانه را بر خويش و دور را بر نزديك, برگزيد و عاشقانه به تبليغ وحى تو و اعلاى قانون تو و تعظيم قرآن تو پرداخت. تا آن جا كه از شهر و ديار خود آواره ماند و خاك ((بطحا)) را به اميد آن كه در ادامه ى تبليغ آزادتر و قوىتر گردد, ترك گفت و رو به جانب ((يثرب)) گذاشت.
محمد(ص) از مكه كه زادگاه و معبد و مسجد و خانه ى آبإ و امهاتش بود, به مدينه ى غريب و ناشناس هجرت كرد تا قرآن مجيد را هم چون خورشيد تابان بر آسمان حيات بشرى بركشد و جهان را از فروغ اين چراغ آسمانى گرم و روشن بدارد.
محمد(ص) در اين فداكارى عظيم جز اعظام دين تو و اعلاى كلمه تو و سركوبى دشمنان تو, هدف ديگرى نداشت.
و بدين ترتيب در خانه ى هجرت به تجهيزات و تسليحات مسلمانان همت گماشت و از آن جا به اميد اين كه درخت كفر را از ريشه بركند و بر جايش نهال بارور راستى و درستى بنشاند, برضد بت خانه ها به جنگ برخاست.
همه جا دست تواناى تو پشتيبان او بود و لواى ظفر و سعادت از آسمان ها بر فرق گرامش سايه مى انداخت.
تا آن كه بت پرستان قريش را در خانه هايشان از پاى درآورد و بت خانه ها را بر سرشان ويران ساخت و فرمان گرانمايه ى تو را جبرا و قهرا بر زندگى ننگين و نكبت گرفته ى آنان تحميل كرد.
پروردگارا! روح مقدس محمد(ص) را در اعلى عليين به جوار خويش بپذير و به پاداش رنج ها و زحمت هايى كه آن روح مقدس در راه رضاى تو و سعادت بندگان تو به خود پذيرفته, قرين رضا و مسرتش فرماى.
آن چنان بر منزلت و مرتبتش بيفزاى كه از آفريدگان تو, كس هم سنگ و هم وزن وى نباشد و بر فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل تو برترى و مهترى گيرد.
و هم چنان فرزندان صالح و پيروان صادق او را از شفاعت و محبتش بهره مند ساز و بيش از آنچه ما را به اكرام و انعام وعده فرموده اى, انعام و اكرام فرماى.
خداوندا! اى تو كه بندگانت را به وفادارى فرمان داده اى.
اى تو كه از هر وفادار, وفادارترى و از هر بخشنده, افزون تر و مطلوب تر همى بخشى.
تو كه اگر بخواهى بر دفتر كردار بندگانت به جاى گناه, ثواب بنويسى و عوض كيفر, پاداش فراوان فرستى.(1)
ما به فضل و انعام تو اميدواريم.

پيامبر (ص) در کلام علي (ع)
امروز - بيست و هشتم صفر- آخرين رسول حق مهر سکوت بر لب مي نهد و جبرائيل در حريم ملکوت گوشه عزلت مي گزيند چرا که اينک خاک پيکر آن پاک را در خود نهفته و عرش اعلي و بهشت ابقي جان عزيزش را پذيرا گشته است. از اين پس درهاي آسمان بسته است، از اين پس جز به مدد نور ستارگان امامت درشب تاريکي که با غروب خونرنگ دهم محرم سال 61 هجري آغاز شده است نمي توان راه جست و يافت. تا کي باشد که شمشير آخته دوازدهمين پيشوا و رهبر، همنام آخرين رسول حق اين تيرگي را بشکافد و خورشيد راستي و عدالت را بر ديدگانمان بنشاند. چگونه مي توان از اين روح پاک و جان رسيده به افلاک سخن گفت؟ آنچه ما مسلمين، پيروان اين آخرين پيامبر الهي مي گوئيم و مي نويسيم با عشقي بزرگ و شناختي اندک همراه است و آنچه اسلام شناسان غربي و غيرمسلمان مي گويند و مي نويسند با شناختي سترگ و برگرفته از برگه هاي تاريخ و بي عشقي هر چند اندک توام است. کجا مي توان وصف اين بزرگ مرد را يافت که عشقي سترگ و شناختي بزرگ با آن همراهي کند. کجا مي توان آينه تمام نماي حبيب خدا را يافت و در چهره درخشان آن پاک اهورايي نگريست. بي شک جز در نهج البلاغه کلام شگفت آور اميرمومنان علي بزرگ، نمي توان وصف راستين و چهره بي آلايش رسول حق، پيامبرختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) را يافت. در کلام اميرالمؤمنان هيچ وصفي بدون تفکر و هيچ ستايشي بي اساس نمي توان يافت. در سخن ايشان هر چه هست راستي بر خواسته از آگاهي و دانش است و کجا مي توان دو جان را چون پيامبر و علي (عليهماالسلام) به يکديگر نزديک يافت، نزديک نه ! آشنا و هم خانه و هم اصل و يک ريشه يافت. چه جان علي جداي از جان پيامبر نيست. علي در دامان پيامبر رشد کرده و باليده و پيامبر بر سينه علي و در آغوش آن يارترين يار جان به جان آفرين تسليم کرده است.